وبلاگ من
من يه ني ني كوچولوي بي نامم ، الآن تقريباً 20 هفته سن دارم و هنوز متولد نشدم . اول يه خلاصه اي از وقايع چند ماه گذشته رو مي نويسم ، 8 آبان سال 1389 بود كه مامان و بابام فهميدن كه دارن ني ني دار ميشن . بين خودمون باشه اما مامانم از اونجا كه يكم احساساتيه از خوشحالي گريه اش گرفت ولي زود خودشو جمع و جور كرد و تست مثبت شده رو جايي گذاشت كه بابام هم ببيندش و يواشكي شروع كرد به فيلم گرفتن از بابام ، خلاصه اينجوري بود كه بابام هم فهميد و نيشش تا بنا گوش وا شد !
دو هفته بعد در تاريخ 23 آبان مامانم رفت سونوگرافي و فهميد كه من 6 هفته و 2 روز سن دارم الآن هم كه چند ماه از اون تاريخ گذشته هنوز خيلي ها از وجود من بي خبرند ، آخه مامانم مي خواد دوستاش رو سورپرايز كنه .
چند وقت پيش مامانم داشت تو اينترنت گشت و گذار ميكرد كه فهميد يه آزمايشاتي هست كه براي اطمينان از سلامت جنين انجام ميشه و بهترين زمان براي انجام اونها هفته 16 تا 18 هست ، براي همين بدو بدو رفت پيش دكترش تا اون آزمايش ها رو براش بنويسه و دكتر گفت يه سونوگرافي هم بايد ضميمه آزمايش باشه براي همين ماماني رفت سونوگرافي . دكتر تا شروع كرد يه نگاه به مامانم انداخت و گفت : " براي دخترت اسم گذاشتي يا نه ؟ " مامانم هم يه دفعه ذوق زده شد و گفت : " دختره ؟ " آخه انتظار نداشت انقدر زود معلوم بشه .
خلاصه سرتونو درد نيارم ، معلوم شد كه من يه ني ني گولوي دخترم . حالا هم مامان و بابام دنبال يه اسم خوب واسه من ميگردن ولي هنوز هيچي پيدا نكردن .



وبلاگ من 

