چهارده ماهگی
من یه نی نی چهارده ماهه شدم با یه عالمه شیطونی که الآن خدمتتون عرض می کنم !

اول از همه غذا خوردنم ... کلی این ور و اون ور میرم و مامانم باید بدوِ دنبالم تا 2 قاشق غذا میل کنم !
بعد از اون عاشق میز کامپیوتر بابامم ... تا چشم بابام رو دور میبینم ، یواشکی میرم تو اتاق و از تخت می کشم بالا و خودم رو میرسونم به میز کامپیوتر کنار تخت . و اون موقع با یه عالمه چیزای جذاب از جمله موبایل ، مجله ، روان نویس ، کاغذ ، CD و ... روبرو میشم !!
ضمناً عاشق حموم کردنم ، و اگه ببینم کسی بدون من رفته حموم ، میرم پشت در و میگم حمووووم ... حموووم ... یعنی چرا منو نبردین ! تازه دیروزم که رفته بودم خونه مامان بزرگ و بابا بزرگم ، با دایی پارسا رفتم آب بازی خیلی هم بهم خوش گذشت .

واما دایره لغات من در چهارده ماهگی :
کتاب ... کیتاب
جوراب ( البته با لهجه ی خارجکی )
جوجه
نون
هویج ... هبیج
گوجه ...گیدجه
نی نی
بغل... ببل
پارسا .... پابا
پرده ... پَبه
گوش ... گوو
گُل ... گُــ
خرما ... مُما
راستی یادم رفت بگم که نماز هم می خونم و وقتی صدای الله اکبر رو میشنوم ، سجده میکنم .



چهارده ماهگی
