هورادهوراد، تا این لحظه: 6 سال و 5 ماه و 21 روز سن داره

کوچولوهای شیرین

ali

بیست و دو ماهگی !

1392/2/6 9:59
نویسنده : مهرسا و هوراد
148 بازدید
اشتراک گذاری
 سلام ...

این وبلاگ نویسی ما بیشتر شبیه گزارش نویسی شده ، ماهی یکبار میایم گزارش کار میدیم و میریم !

 

 

و اما مهرسا در ماهی که گذشت :

از بعد از عید جدی تر دارم به مهد میرم ، روزی یکی دو ساعت اونجام . مربیم " اکرم جون " رو خیلی دوست دارم و خیلی از رفتن به مهد کودک استقبال میکنم ولی با برگشتن از مهد خیلی مشکل دارم چون دلم میخواد تاب و سرسره و خلاصه همه ی وسایل بازی رو امتحان کنم ، تازه بعد از اون هم با گریه و اجبار سوار ماشین میشم !

بازی های جدید مورد علاقه ام هم عبارتند از " بپر بپر " و " فرار فرار " و البته " گوشی بازی " ! 

بپر بپر که همون پریدن روی تخته ، فرار فرار هم یعنی یه بار من بدوم دنبال مامانم یه بارم اون بدوه دنبال من و من فرار کنم ، و اما گوشی بازی ... تا چشمم بیفته به گوشی مامان یا بابام دیگه ول نمیکنم باید انواع بازیهاش رو امتحان کنم و همه ی عکسها و فیلمها رو مرور کنم ، دیگه پیشی خانم و پیشی آقا و پیشی نارنجی و نقاشی هم که جای خود دارد ... به قول مامانی هنوز پوشک پامه ولی یاد گرفتم تبلت بازی کنم !

 

 

 

این هم یه نمونه از عکس هایی که با گوشی مامانم گرفتم ...

 

 

 

تازگی ها با هر چیزی ساز مخالف می زنم ، از لباس پوشیدن گرفته تا غذا خوردن و پوشک عوض کردن و سوار ماشین شدن . همش دارم میگم " نه نه نه " ، " نکن نکن نکن " . این هم قیافه ی من در حال مخالفت با عکس گرفتن ...

 

 

 

 

حرف زدنم خیلی پیشرفت کرده ، البته با صرف کردن بعضی از فعل ها هنوز مشکل دارم ، چند شب پیش که بابام زیر گردنم رو قلقلک میداد جیغ می زدم که " نکن نکن " بعدش که بابام کوتاه اومد ، رفتم پیشش بهش گفتم "مهرسا خوش اومد " یعنی دوباره میخوام !!

 

پسندها (1)

نظرات (1)

adibh
18 شهریور 94 14:28
چقدر نازه قربونش برم