هورادهوراد، تا این لحظه: 6 سال و 5 ماه و 22 روز سن داره

کوچولوهای شیرین

ali

شیرین زبونیهای من !

1392/4/22 9:22
نویسنده : مهرسا و هوراد
185 بازدید
اشتراک گذاری

اول از کلماتی بگم که هنوز توو تلفظشون مشکل دارم :

 

یچقال = یخچال

هسمایه = همسایه

گَندَمبَند = گردنبند

سزب = سبز

نِشیدم = نشستم

راندَندِگی = رانندگی

خَنچَنگ = خرچنگ ( آقای خرچنگ کارتون باب اسفنجی )

 

و اما جمله بندیهام :

 

 روی یه سطل ایستاده بودم و به مامانم گفتم که اون هم بیاد پیشم و وقتی که گفت : آخه من بزرگ شدم و نمیشه بیام ، بهش گفتم : " وااای چقدر قشنگ و بزرگ شدی ماشالّا " ، خلاصه قیافه ی مامانم اون لحظه دیدنی بود ، نمی تونست جلوی خندش رو بگیره !

 

داشتیم ناهار میخوردیم ، مامانم برای من و خودش ماست ریخت ، من هم که همیشه هوای بابام رو دارم گفتم : " مامان !! برای بابا ماست نریزیدی "

 

 این رو هم بگم که یاد گرفتم خودم کفش و شلوارم رو بپوشم و در بیارم ، همینطور بعضی از بلوزهایی که پوشیدنش راحت یاشه .

 

وقتی هم که کار واجبی با مامان و بابام دارم و می خوام در اسرع وقت انجام بشه ، اونوقت میشن سارا جونی و بابایِ من . مثلاَ سارا جون منو بگل ( بغل ) کن میخوام یه چیزی بردارم یا اینکه بابایِ من بیا بریم زباله ها رو بندازیم دور !! آخه یکی از تفریحات من اینه که به این بهانه بیرون برم . چند روز پیش هرچی اصرار کردم ، مامانم میگفت باید تا شب صبر کنم و هیچ زباله ای نداریم ، من هم رفتم و یه شیر کوچولو از یخچال در آورد و خوردم و پاکتش رو انداختم توو سطل ، بعدش رفتم سراغ بابام و گفتم نیگا کن آشغال توشه . بیا بریم بابایِ من ...

 

مامانم برام داستان سیندرلا رو میگه که آخرش با شاهزاده ازدواج میکنه و ... ولی تو ورژن جدیدش به روایت من  سیندرلا با " شاهزاده مصطفی " عروسی میکنه!!

 

حالا اگه می تونید بگید من کجام ...

 

 

 

این هم عکس های آب بازی توو تراس ...

 

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)