شیرین زبونیهای من !
اول از کلماتی بگم که هنوز توو تلفظشون مشکل دارم :
یچقال = یخچال
هسمایه = همسایه
گَندَمبَند = گردنبند
سزب = سبز
نِشیدم = نشستم
راندَندِگی = رانندگی
خَنچَنگ = خرچنگ ( آقای خرچنگ کارتون باب اسفنجی )
و اما جمله بندیهام :
روی یه سطل ایستاده بودم و به مامانم گفتم که اون هم بیاد پیشم و وقتی که گفت : آخه من بزرگ شدم و نمیشه بیام ، بهش گفتم : " وااای چقدر قشنگ و بزرگ شدی ماشالّا " ، خلاصه قیافه ی مامانم اون لحظه دیدنی بود ، نمی تونست جلوی خندش رو بگیره !
داشتیم ناهار میخوردیم ، مامانم برای من و خودش ماست ریخت ، من هم که همیشه هوای بابام رو دارم گفتم : " مامان !! برای بابا ماست نریزیدی "
این رو هم بگم که یاد گرفتم خودم کفش و شلوارم رو بپوشم و در بیارم ، همینطور بعضی از بلوزهایی که پوشیدنش راحت یاشه .
وقتی هم که کار واجبی با مامان و بابام دارم و می خوام در اسرع وقت انجام بشه ، اونوقت میشن سارا جونی و بابایِ من . مثلاَ سارا جون منو بگل ( بغل ) کن میخوام یه چیزی بردارم یا اینکه بابایِ من بیا بریم زباله ها رو بندازیم دور !! آخه یکی از تفریحات من اینه که به این بهانه بیرون برم . چند روز پیش هرچی اصرار کردم ، مامانم میگفت باید تا شب صبر کنم و هیچ زباله ای نداریم ، من هم رفتم و یه شیر کوچولو از یخچال در آورد و خوردم و پاکتش رو انداختم توو سطل ، بعدش رفتم سراغ بابام و گفتم نیگا کن آشغال توشه . بیا بریم بابایِ من ...
مامانم برام داستان سیندرلا رو میگه که آخرش با شاهزاده ازدواج میکنه و ... ولی تو ورژن جدیدش به روایت من سیندرلا با " شاهزاده مصطفی " عروسی میکنه!!
حالا اگه می تونید بگید من کجام ...


این هم عکس های آب بازی توو تراس ...





شیرین زبونیهای من !
