2y+7m
پنجشنبه 19 دی 1392 : امروز وقتی مامانم رو دیدم که برای رفتن به کلاس زبان آماده شده بود ، با لحن اعتراض آمیز بش گفتم دوباره میخوای منو تنها بذاری ؟!! مامانم هم با تعجب گفت نه ، مگه شما تا حالا تنها موندی ؟ الآن بابا میاد پیشت بعدش من میرم ، من هم گفتم : اَه ، همش دفتر ، همش کلاس ، همش کار... بعدش هم قهر کردم و رفتم. ( خودمونیم ها قصد بهانه گیری داشتم مگر نه مامانم همه ی وقتش در اختیار منه )
جمعه 20 دی 1392 : مامانم میخواست موهام رو ببنده ولی من گفتم میخوام موهام مثل موهای لیلو باز باشه . جدیداً به بعضی کارتون ها علاقمند شدم مخصوصاً اونهایی که نقش اولش یه دختر باشه . کارتون هایی که بیشتر از همه دوست دارم عبارتند از : دورا ، لیلو و استیچ ، باب اسفنجی و Bubble Guppies و Kikoriki
شنبه 21 دی 1392 : امروز کلی برف اومد من هم با مامانم رفتم برف بازی ، البته بعدش هانا و بینا و ثمین رو هم دیدیم ، بابا هم با عمو نوید و پارسا کوچولو اومدن . یه آدم برفی خوشگل هم ساختیم . یه بارهم مامانم مُچم رو در حال مزه کردن برف گرفت !




سه شنبه 24 دی 1392 : امروز رسماً سرما خوردم . یکی دو روز بعد از برف بازی ، صدام گرفته بود ولی از امروز سرفه و آبریزش از بینی هم اضافه شد .
پنجشنبه 26 دی 1392 : مامانم داشت خیلی آروم با خودش حرف میزد ، در حقیقت سعی داشت یه جمله رو از فارسی به انگلیسی برگردونه ، من هم یه کمی با تعجب نگاش کردم بعد بهش گفتم : " سارا ... سارا ... صدات قطع شده ! " .
شنبه 28 دی 1392 : امشب خونه عمو نوید مهمون بودیم . انقدر بهم خوش گذشته بود که به مامان و بابام گفتم شما برید من میخوام پیش پارسا بمونم .


دوشنبه 30 دی 1392 : تقریباً یک هفته است که دوباره به صورت جدی دارم میرم مهدکودک ، تو خونه هم مثل مربیم یه مداد بر میدارم و چیزهایی که روی تخته نوشتم رو از مامان و بابام میپرسم .



2y+7m 
