2y+10m , 2y+9m
جمعه 9 اسفند 1392 : با مامانم به تولد امیرمحمد رفتیم که در قصر بادی برگزار شد و خیلی هم خوش گذشت مخصوصاً اینکه با حضور دوست خوبم حنانه جون دیگه خیال مامان خانم هم از جانب من راحت بود و لازم نبود همش دنبال من بدوه .
پنجشنبه 22 اسفند 1392 : پنجشنبه شب هم خونه مهرو جونم بودیم و کلی بازی کردیم ، آخرشب هم راضی به برگشتن نمیشدم و دلم می خواست پیشش بمونم .
پنجشنبه 29 اسفند 1392 : لحظه ی تحویل سال من در حال صرف شام بودم و بعد از اون هم به بزرگترها تلفن زدیم و سال نو رو تبریک گفتیم و تا آخر شب هم مشغول بستن بار سفر بودیم .
جمعه 1 فروردین 1393 : ساعت 8:30 دقیقه راه افتادیم به سمت تهران ، هنوز از شهر خارج نشده بودیم که بنده به خواب ناز رفتم و به مدت سه ساعت خواب بودم تا اینکه با یک توقف کوتاه بیدار شدم و صبحانه ام رو هم میل کردم . امروز همسفر خیلی خوب و خوش اخلاقی بودم و تا رسیدن به مقصد از ماشین پیاده نشدم .
شنبه 2 فروردین 1393 : با مامان ، بابا و دایی پارسا رفتیم باغ وحش ارم . تقریباً همه ی حیوانات رو از نزدیک دیدم ( البته کلاً زیاد رو فرم نبودم و یه کم بداخلاقی کردم ) تا اینکه چشمم افتاد به وسایل بازی و بعد از سوار شدن به همه ی اونها و کلی هم سرسره بازی بالاخره با اخلاق خوب از باغ وحش خارج شدم . البته سر راه یه مار پیتون رو هم ناز کردم و یه بچه خرگوش هم بغل کردم که میشه گفت بهترین قسمت باغ وحش رفتن بود ، دیگه حاضر نبودم خرگوش رو به هیچ کس بدم و میگفتم که می خوام بخوابونمش ، یه بوس هم ازش کردم و بعد از کلی خواهش از طرف یکی از بچه ها نهایتاً خرگوش رو بهش دادم ولی چشمتون روز بد نبینه ، خرگوش بیچاره رو با گوش هاش گرفتم و دادم بهش ، طفلکی کلی دست و پا زد .
بقیه روزها هم به پارک و مهمونی رفتن گذشت : پارک جوانمردان ، دریاچه خلیج فارس ، فرحزاد ، خونه عمو هادی و چند جایی هم برای خرید کردن
جمعه 15 فروردین 1393 : به همراه عمه ها ، عمو ، مامانی و دختر عمه و عمو و ... رفتیم سراب نیلوفر . خوشبختانه برعکس 6 ماه پیش که کاملاً خشک شده بود ، این دفعه پر آب و زیبا بود ولی متأسفانه اثری از نیلوفرها وجود نداشت . خیلی بهمون خوش گذشت و کلی بازی کردیم و بعد از ظهر هم رفتیم قایق سواری .
شنبه 16 فروردین 1393 : بازهم مهد کودک باز شده و برخلاف تصور مامانم با توجه به 25 روز تعطیلی خیلی مشتاقانه به مهد رفتم و وقتی مامانم اومد دنبالم بهش گفتم که خیلی خوش گذشت .
سه شنبه 31 فروردین 1393 : امروز با مامانم و دوستاش رفتیم نمایشگاه نقاشی که ناهید جون هم چند تا از کاراش اونجا به نمایش درامده بود . و بعد از اون همه با هم به یه کافی شاپ رفتیم و تولد سمیرا جون که اون هم از دوست های مامانمه رو با هم جشن گرفتیم . دختر خیلی مودب و حرف گوش کنی هم بودم ...
پنجشنبه 4 اردیبهشت 1393 : امروز صبح به اتفاق مامان و بابام به طرف سنندج به راه افتادیم تا با این مسافرت دو روزه آب و هوایی عوض کرده باشیم . ساعت 11 به سنندج رسیدیم و بعد از صرف ناهار و استراحت بعد از ظهر رفتیم بازار . جمعه صبح هم رفتیم پارک آبیدر ...
این هم من هستم که از شنیدن آهنگ کردی به وجد اومدم و دارم حرکات موزون انجام میدم...
و اما خبر مهمی که میخوام این ماه بهتون بدم اینکه
.
.
.
.
.
دارم صاحب یه داداش میشم .
از این به بعد هم اسم این وبلاگ میشه :
"مهرسا و داداشش ، کوچولوهای شیرین "
هر وقت اسم داداشم قطعی بشه به اسم وبلاگ اضافه خواهد شد .



2y+10m , 2y+9m
