شهریور 93
من خواهر شدم ...
و خیلییییییی از این بابت خوشحالم
روز سوم شهریور وقتی آماده ی رفتن به مهد بودم ، مامانم منو بوسید و در گوشم گفت که احتمالاً امروز داداش کوچولوت به دنیا میاد و وقتی که شب مامان و بابام به همراه هوراد عزیزم به خونه اومدن من کلی ذوق کردم .
انقدر از داشتن این داداش ناز خوشحالم که هر چند وقت یکبار به مامانم میگم : " مرسی که هوراد رو برام به دنیا آوردی "...
مهرسا و هوراد ...
و چند تا فیگور جدید از من ...
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



شهریور 93
