هورادهوراد، تا این لحظه: 6 سال و 5 ماه و 21 روز سن داره

کوچولوهای شیرین

ali

آبان 93

1393/9/8 7:51
نویسنده : مهرسا و هوراد
267 بازدید
اشتراک گذاری

نمونه ای از مکالمات مهرسا و بابا و مامان :

-بابا : مهرسا چقدر بیسکوییت ریختی رو زمین ، برو جارو بیار جمعش کن .

-مهرسا : من که سیندرلا نیستم !!

 

http://blogcod.parsskin.com/zibasazi/joda-konandeh/106.gif

 

 

مامان : مهرسا وسایلت رو از تو هال جمع کن .

مهرسا در حال بردن اسباب بازی ...

مامان : اِ این عروسکت رو هم ببر ، جا موند .

مهرسا : وااای من دو تا دست که بیشتر ندارم .

 

http://blogcod.parsskin.com/zibasazi/joda-konandeh/120.gif

 

 

مهرسا : سارا بیا بازی کنیم .

مامان : من دستم بنده به بابا بگو .

مهرسا ( بی مقدمه ) : بابااااااااا این چه وضعشه با من بازی نمیکنی ؟؟!!!

 

هر روز هم موقع رفتن به مهد کودک کلی با مامانم سر اینکه چی بپوشم چونه میزنم ، خلاصه هر کاری بهم میگن بکن من باید برعکسشو انجام بدم .

یا هوس لباس آستین کوتاه میکنم ، یا دامن میخوام ، یا کلاه نمیخوام . خلاصه انقدر از این کارا کردم که هفته ی قبل یه سرماخوردگی سخت گرفتم و از اون روز مامانم ازم قول گرفته که دیگه لباسای گرم بپوشم .

عاشق پرواز کردنم ، چند روز پیش به مامانم گفتم برام گَرد پری (کارتون تینکربل) بخره تا بتونم پرواز کنم و برم بالا تا ابرها بعد یه تیکه ابر بکنم و بیارم ...

.

.

.

 

 

 

 

http://blogcod.parsskin.com/zibasazi/joda-konandeh/257.gif

و اما هوراد خان ( به قول مهرسا )

من پسر خیلی خوش اخلاقیم و به هر کس که باهام حرف بزنه کلی لبخند تحویل میدم ، اگر هم خیلی ذوق زده بشم با صدا میخندم

علاقه ی زیادی به خوردن دستام دارم و آنچنان محکم هر دو دستم رو فشار میدم تو دهنم که نگو . هر کس من رو تو این وضعیت میبینه میگه حتماً دو ماهه شیر نخوردم ولی این حرفا نیست ، چون بعد از شیر خوردن هم دوباره به عنوان دسر باید دستهامو میل کنم .

 جدیداً وقتی چیزی رو نشونم میدن به زحمت سعی میکنم بگیرمش . وقتی هم از حالت افقی به عمودی تغییر وضعیت میدم ، قیافه م خیلی جدی میشه .

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)