هورادهوراد، تا این لحظه: 6 سال و 5 ماه و 21 روز سن داره

کوچولوهای شیرین

ali

اتاق مهرسا

بالاخره اتاق من هم چیده شد . این هم از عکس هاش ! چون کالسکه ام هنوز نرسیده عکس های کالسکه و روروئک و ... رو بعداْ اضافه می کنم .         لوازم بهداشتیم ... تابلوهام ... لوستر ... ساعتم ... جای شانه و برس ... وان خرسی ... بالش گاوی ... عروسک هام ...         ...
30 ارديبهشت 1390

اسم من "مهرسا" ست

    بالاخره بابا و مامانم تصمیم گرفتن اسم منو " مهرسا " بگذارن ، یعنی مانند خورشید . ضمن اینکه اینجوری دل هردوشونو به دست آوردم آخه " مهر " اول مهرداد که اسم بابامه و " سا " اول سارا که اسم مامانیمه !   ...
5 ارديبهشت 1390

مهمونی خاله فروغ

دیروز به همراه مامانم رفتیم منزل دوستش که از مکه برگشته بود ، اونجا یه عالمه نی نی شیطون بود که احتمالاً در آینده دوستهای من میشن . این هم از عکسشون ، البته چند تا نی نی دیگه هم بودن ولی مامانی دیر یادش افتاد که عکس دسته جمعی بگیره و اونها دیگه رفته بودن .     معرفی می کنم ، از سمت راست : حنانه ، مسیحا ، یاسمن و تارا   ...
5 ارديبهشت 1390

عیدی های من در سال 1390

این گل خوشگل رو ایمانه جون ( مامان علی کوچولوی گل ) به من عیدی داد و این کفش های خندان رو خانم همتی ( همکار بابام ) زحمت کشیده بود ، تا حالا خرگوش نارنجی دیده بودین ؟     این هم عکس علی آقاست که در زمان اهدای شاخه گل فوق در خواب ناز بود !   ...
17 فروردين 1390

اولین عکس من !

این اولین عکس یک نفره منه ، اگه پیدام کردین ! سونوگرافی در تاریخ 23 / 8 / 89 توسط دکتر الهام شبیری ، سن جنین 6 هفته و 2 روز   این هم دومین عکسمه : سونوگرافی در تاریخ 2 / 11 / 89 توسط دکتر ماندانا مؤتمنی ، سن جنین 16 هفته   این هم از سومین عکس : سونوگرافی در تاریخ 23 / 12 / 89 توسط دکتر ماندانا مؤتمنی ، سن جنین 24 هفته   ...
16 فروردين 1390

وبلاگ من

سلام  من يه ني ني كوچولوي بي نامم ، الآن تقريباً 20 هفته سن دارم و هنوز متولد نشدم . اول يه خلاصه اي از وقايع چند ماه گذشته رو مي نويسم ، 8 آبان سال 1389 بود كه مامان و بابام فهميدن كه دارن ني ني دار ميشن . بين خودمون باشه اما مامانم از اونجا كه يكم احساساتيه از خوشحالي گريه اش گرفت ولي زود خودشو جمع و جور كرد و تست مثبت شده رو جايي گذاشت كه بابام هم ببيندش و يواشكي شروع كرد به فيلم گرفتن از بابام ، خلاصه اينجوري بود كه بابام هم فهميد و نيشش تا بنا گوش وا شد !     دو هفته بعد در تاريخ 23 آبان مامانم رفت سونوگرافي و فهميد كه من 6 هفته و 2 روز سن دارم الآن هم ك...
23 بهمن 1389