هورادهوراد، تا این لحظه: 6 سال و 5 ماه و 21 روز سن داره

کوچولوهای شیرین

ali

هفده ماهگی

1391/9/6 17:30
نویسنده : مهرسا و هوراد
156 بازدید
اشتراک گذاری
 
 هفده ماهگی رو هم با کلی شیطنت و هنرنمایی جدید پشت سر گذاشتیم . یه نمونش اینکه تا مامانم از پشت لپ تاپش بلند میشه ، من میپرم سر جاش و شروع می کنم به کندن دکمه های کیبوردش ، البته مامانم یه پا تعمیرکار شده و درستش می کنه ، فکر نکنید کار راحتیه ها !!
 
 

 

تازگی ها هم یاد گرفتم بابام رو گول بزنم ، بهش میگم بغلم کنه تا با هم چوب تور ( شور ) بیاریم ولی وقتی بغلم کرد همه چی می خوام به جز چوب شور !!  

دیروز هم که دختر عمه هام اومده بودن پیشم ، کلاه بینا رو گذاشته بودم سرم و برای خودم قدم میزدم !

 

 

به شعر "یه توپ دارم قلقلیه " و " جوجه جوجه طلایی " هم خیلی علاقه دارم ( این شعرها رو مامان بزرگم یادم داده ) و هر وقت برام می خوننش ، جلو جلو همراهیشون می کنم ... 

یه توپ دارم .... گلگیلیه

سرخ و سفید و ... هباااا میره

میزنم زمین ... ( دوباره ) هبااا میره

....خلاصه اینکه بابا عیدی داد و یه توپ قلقلی داد !!

یادم رفت بگم قصه ی شنگول و منگول هم بلدم .

 

جدیداَ به مامان بزرگم میگم مامانی و به بابابزرگم میگم باباجی ، خلاصه دل همه رو با این شیرین زبونیا آب کردم .

به جارو برقی سواری هم علاقه ی خاصی دارم ...

 

 

این هم عکس مِنا ( مهرسا ) توو بغل پاپا ( پارسا )...

 

 

این هم از گوجه خوردن من ...

 

مهرسا

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)