نوزده ماهگی

در ماهی که گذشت ، کلی چیزای جدید یاد گرفتم ولی طبق معمول به دلیل وقت نداشتن کاتب وبلاگ ، انقدر پست مطالب به تعویق افتاد که با پست نوزده ماهگیم یکی شد !
البته خیلیاشون انقدرا هم جدید نیست ولی توو چند هفته گذشته دیگه کامل شده . مثلاَ مفهوم سبک و سنگین رو یاد گرفتم ، همینطور سرد و گرم ، کوچیک و بزرگ ، مزه ی ترش و شیرین .
ضمناَ رنگها رو هم تشخیص میدم و می تونم اسباب بازی های همرنگم رو کنار هم قرار بدم یا وقتی مامانم ازم مداد رنگی خاصی رو میخواد بهش بدم . رنگهایی که میشناسم عبارتند از : سبز ، آبی ، قرمز ، زرد ، سیاه ، سورمه ای ، قهوه ای ، نارنجی و بنفش البته رنگ آبی و سورمه ای بیشتر مورد علاقه امه .

جمله بندی هم یاد گرفتم . مثلاَ :
مِنا پرید = مهرسا پرید یا میخواد بپره !
باباجی بیا توتاق = باباجون بیا توو اتاق
مامانی پاپو = مامانی پاشو
خرسی ( یا هر اسباب بازی دیگه ) نیست .
بقیه ی کارهایی هم که نمیتونم بیان کنم با پانتومیم منظورم رو می فهمونم !

حدوداَ 23 تا میوه و 19 تا حیوون رو هم از رو عکس یا اسباب بازی هاشون میشناسم .


مامانی هم یه عالمه شعر یادم داده :
حسنی بی دندون شده ...
من که به این قشنگیم ...
توپولویم توپولو ...
چشم چشم دو ابرو ...
ای زنبور طلایی ...
دختر عمه ها و دخترعموم رو هم خیلی دوست دارم ، تا از خواب بیدار میشم و چشم باز میکنم سراغشون رو میگیرم و یکی یکی حاضر غایبشون میکنم بعدش هم میگم هانا ، بینا ، همین (ثمین)، مدرسه ... درس ... کتاب ... یعنی رفتن مدرسه درس بخونن .
این هم یکی از آثار هنریم که با مداد شمعی خلق کردم . البته مامانم هم هر روز باید پا به پای من بشینه و نقاشی بکشه !!

اسم این پازل رو هم گذاشتم "علی" ( احتمالاَ به خاطر مدل موهاشه ) خیلی هم دوستش دارم .

این هم من و بابام توو پارک ...




نوزده ماهگی
